عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
11
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اول راز با عاشقانست ، آخر نياز آشنايانست ، ميانه ناز عارفانست و راز عاشقى تا نياز آشنايى هزار منزلست - آشنايان را فرود آرند « فى جنّات و نهر » عارفان را فرود آرند « فى مقعد صدق » - عاشقان را فرود آرند در حضرت عنديّت « عند مليك مقتدر » . چندان كه ميان آشنايى و عاشقى است همچندان ميان جنات و نهر و ميان عند مليك مقتدر است ، هر كس را به قدر همت و اندازهء معرفت خويش . خطاب آشنايان از جبّار عالم آنست كه مصطفى ( ص ) گفت : ان شئتم انبأتكم ما اوّل ما يقول اللَّه عزّ و جلّ للمؤمنين و اول ما يقولون له ؟ قلنا نعم يا رسول اللَّه . قال : انّ اللَّه يقول للمؤمنين هل احببتم لقايى ؟ فيقولون نعم . فيقول : لم ؟ فيقولون : رجاء عفوك و مغفرتك فيقول : وجبت لكم مغفرتى » حاصل كار آشنايان آنست كه از خدا مغفرت و عفو خواهند ، و حاصل كار عاشقان آنست كه با مصطفى ص گفت شب معراج : « كن لى كما لم تكن فاكون لك كما لم ازل » . من آن توأم تو آن من باش ز دل * بستاخى كن چرا نشينى تو خجل آن گه خطاب با مواجهت گردانيد و منّت بر آن مهتر عالم نهاد و گفت : « نزّل عليك الكتاب بالحق » اى مهتر ! ترا چه زيان گر باديهء غيبت روز كى چند نصيب خلق را در پيش كعبهء وصالت نهادم ؟ تو آن بين كه يك ساعت ترا از فراموش كردگان نكردم ، نه پيغام و نامه از تو باز گرفتم . عاشق را همه تسلى در نامهء دوست بود ، غريب را همه راحت از نامهء خويش بگشايد . « ورد الكتاب بما اقرّ الاعينا * و شفى النفوس فنلن غايات المنى مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ - اى مهتر ! انبياء پيشينه را و امّت گذشته را گفته بودم در آن نامها كه بايشان دادم كه مرا دوستى عزيز است و حبيبى كريم ، بمؤمنان رحيم ، با درويشان چرب سخن و مهربان ، و با خلق عظيم ، بساط شرع او در آخر